ادیبانه

شعر، مشق، کتاب

ادیبانه

شعر، مشق، کتاب

مخاطب تمام قصه های ما
عشق است
و عشق
زبان مادری‌ست
فارسی زنده از سخن
رسیده از جهاد شاعران عشق

اینجا
فرصت تمرین زبان است
با اجازه از شعور واژه ها


نامت را
چه کسی تراشید
این گونه زیبا
بر پیکره ی انبوه حروف
نامت
شناسنامه ی پاییز من است

نویسندگان

۶۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تو» ثبت شده است

 

چه فرق است از،
تو را پنداشتن
تا تو را هم داشتن!

هلا! ای سربلند صبح در آغوش بیداری
تو ای محبوب در پستوی تار و روشن اندیشه‌ها جاری
فراغ شب!
نگین سرخ‌فام آرزو بر مرکب طوفانیِ کوکب!
سکوت منفعل، ساده!
دلا! مجنون آزاده 

  • azam karimi اعظم کریمی

 

زیبایی و جذابی و می‌دانم و می‌دانی و این را به کسی باز نگوییم

هر شب تو دلا، شاه‌‌ رُخا! چای بریز، حرف بزن، قول بده با کسی از لذت این راز نگوییم 

  • azam karimi اعظم کریمی

و من از خویش،

من از عشق،

من از زندگی و رونق و زیبایی و احساس گذشتم،

که تو سامان یابی! 

  • azam karimi اعظم کریمی

عاقبت با غم دلتنگی تو می‌میرم
قصه‌ای سبز کن و حرف بزن جان‌سیرم

سر من پر شده از بودن کوتاه و پُرت
مثل سهراب شدم با نگهت درگیرم

پر تردیدم و تنهایی و محتاج توام
خوابِ رستم شده‌ای می‌کِشی‌‌ام شمشیرم

کاش در لحظه‌ی آخر بتوان حرفی زد
مثل آن خاطره‌ی خوب شود تقدیرم

سر من دامن رنگین تو را دریابد
چشم من تار شود تا تو به بالین گیرم

 

رویش شب

  • azam karimi اعظم کریمی

و
من
تو را آرزو دارم
در میان همه‌ی همهمه‌ها...
باز...
همیشه...

 

 

  • azam karimi اعظم کریمی