ادیبانه

شعر، مشق، کتاب

ادیبانه

شعر، مشق، کتاب

مخاطب تمام قصه های ما
عشق است
و عشق
زبان مادری‌ست
فارسی زنده از سخن
رسیده از جهاد شاعران عشق

اینجا
فرصت تمرین زبان است
با اجازه از شعور واژه ها


نامت را
چه کسی تراشید
این گونه زیبا
بر پیکره ی انبوه حروف
نامت
شناسنامه ی پاییز من است

نویسندگان

۱۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است


آفتاب گفت:
عزیز من؛ دلگیر نباش
روزگار ما هم تمام می‌شود
و من بی‌آن که دستم به خاک تو رسد، می‌میرم
فقط بگذار

  • azam karimi اعظم کریمی

چه قَدَر سرگردان

و چه مایوس و غریبم امروز

تو کجای وطن شبزده‌ی ویرانی

که مرا در بغل صبح نمی‌افشانی؟

 

  • azam karimi اعظم کریمی

و من از خویش،

من از عشق،

من از زندگی و رونق و زیبایی و احساس گذشتم،

که تو سامان یابی! 

  • azam karimi اعظم کریمی

عاقبت با غم دلتنگی تو می‌میرم
قصه‌ای سبز کن و حرف بزن جان‌سیرم

سر من پر شده از بودن کوتاه و پُرت
مثل سهراب شدم با نگهت درگیرم

پر تردیدم و تنهایی و محتاج توام
خوابِ رستم شده‌ای می‌کِشی‌‌ام شمشیرم

کاش در لحظه‌ی آخر بتوان حرفی زد
مثل آن خاطره‌ی خوب شود تقدیرم

سر من دامن رنگین تو را دریابد
چشم من تار شود تا تو به بالین گیرم

 

رویش شب

  • azam karimi اعظم کریمی

هزار بار

من تو را

در مسیر رویت پرنده‌ای شکسته‌بال

بر فراز آسمان خالی خیال

دیده‌ام!

هزار بار

من تو را

شنیده‌ام، شنیده‌ام...

 

  • azam karimi اعظم کریمی